X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
1397/07/07 @ 01:27

موضوع انشا:اتوبوس شلوغ

یکی از بچه‌ها توی کلاس زبان گفت تو مدرسه انشا دارن و نمی‌دونه چی بنویسه و خیلی موضوعش مسخره‌س. منم یه کم ایده بهش رسوندم. بعد دلم خواست خودمم بنویسم ولی نتونستم تمومش کنم


اتوبوس پر است. راستش اگر صادق باشیم اتوبوس درحال  overdose است. ما از مسافران خوش‌شانس بودیم که زودتر سوار شدیم و یک صندلی نصیبمان شد. هرچند صندلی‌ها هم تعریف چندانی ندارند. پلاستیکی و سفت و بعضی از آن‌ها کثیف و سیاه. اما لنگه کفشی در بیابان است. همین الان اگر بلند شوم سرش دعوا می‌شود یا شاید بتوانم بفروشمش! نمی‌توانم از قانون" ابتدا پیرها و ناتوان‌ها" حداقل الان پیروی کنم. مگر یک جوانمرد کت‌شلوار پوش و سبیل‌کلفت مثل فیلم‌ها بیاید و حاضر باشد در این اوضاع صندلی‌اش را به کسی بدهد. 

همه جور مسافری توی اتوبوس هست. همه ترک هستند ولی ترکی حرف زدن هر کدام متفاوت است. یک‌سری‌ها لباس محلی پوشیده‌اند اما تعدادشان انگشت‌شمار است. لباس‌های محلی روز‌به‌روز نسلشان رو به تباهی‌ست. خانم و آقایی در صندلی‌های جلویی من نشسته‌اند که معلوم است زن‌ و شوهر هستند. یک بچه‌ی شیرخواره بغل زن است که مدام گریه می‌کند و مادرش اوایل با مهربانی و حالا دیگر از کلافگی رو به فریاد است. یک بچه‌ی شش-هفت ساله بغل مرد و یکی هم زیر پایشان پایین صندلی خوابیده است. زن از وقتی عروسی کرده معلوم است که شروع کرده به باروری! پیرمردی در صندلی تکی کنار آن‌ها نشسته و موکت قهوه‌ای رنگی را لوله کرده و با خود دارد. معلوم نیست چرا این موکت را در انبار اتوبوس نگذاشته. اگر تعدادی مرغ هم در اتوبوس بود‌، می‌شد با اتوبوس محلی هند اشتباه گرفت. 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد