X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
1397/03/21 @ 01:13

درد‌دل

توی ماشین بودیم. شُرشُر عرق می‌ریختیم. شیشه‌ها رو می‌کشیدیم پایین یه کم خنک می‌شدیم بعد دوباره عرق می‌کردیم. خودت رو باد می زدی هم فایده نداشت. بارون می‌بارید. باد شدید می‌وزید. ولی ما همچنان عرق می‌کردیم. انگار رو گاز هستی، ولی گرمای مستقیم شعله بهت نمی‌‌خوره بلکه درحال بخارپز شدنی؛ حالا هی خودت رو باد بزن! احساس چرک بودن بهم دست داده بود. مامان می‌گفت یه رودخونه هم ما رو تمیز نمی‌کنه.  


<<شرجی>> 


از خاطرات وحشتناک سفر به شمال در راه برگشت از مشهد، چندسال پیش. فکر کنم بد موقعی رفته بودیم چون همش بارون اومد. وسطش هم دایی و بابا دعوا کردن و همش شد ناراحتی. به هرحال هوای شمال اصلا بهم نساخت. خداروشکر اینجا شرجی نیست.



وای این روزا چقدر که به پول احتیاج دارم. یه سری‌ها تو پول غلت می‌زنن یه سری‌ها هم مثل ما فقط می‌دوئن. جالبه آخرش هم به جایی نمی‌رسم. حقوق دوماه کار کردنم اونقدر کمه که خجالت می‌کشم بگم. امروز حقوق رو گرفتم. نمی‌داد اول. بعد یه عالمه بحث کردن حساب کرد پولم رو داد. اصلا به بحثش نمی‌ارزید. پول رو گرفتم خودم رو پرت کردم بیرون که نگاه‌م به کسی نیافته. اومدم خونه از اون موقع تو فکرم که چی کار باید کرد؟ چی کار باید بکنم؟