X
تبلیغات
زولا
1396/12/26 @ 01:05

از کتاب هایی که می خوانم

<<... من هم از دست خواهرهای احمق و مادرم که فقت بلد است ایراد بگیرد و غذا بپزد و گل بکارد و غر بزند و پدرم که فقط دوست دارد شطرنج بازی کند نجات می یابم. مرگ بر همه ی پدرها و مادرها و مادربزرگ ها. >>


نامه به دست نشستم روی تخت و از پنجره به درخت کنار نگاه کردم. حس کردم در جایی که هیچ انتظار نداشتم ناگهان آینه ای جلویم گذاشته اند و من توی آینه، هیچ شبیه خودی که فکر می کردم نیست. 


چراغ ها را من خاموش می کنم

زویا پیرزاد