X
تبلیغات
رایتل

باران و ناز و افاده هاش

1396/12/19

فسقلمون یه دختر سفید و نازه. اسمش رو هم باران گذاشتن باباش اینا. ما هم گفتیم :بارون بارون بارونه هی! 

آن مرد در باران آمد.  :| 

باران رحمت الهی آمد. 

باران آمد. 

باران در زمستان آمد. 

خیلی بچه ی سر به راهیه. شبا اصلا گریه نمی کنه. یعنی نمی کرد، چون من الان یه هفته س ندیدمش. دلم براش تنگ شده. خیلی دوستش دارم. بلاخره به جای نیما می تونم با باران خودمون بازی کنم. عقده ای شدم بس که با بچه های مردم بازی کردم. :دی چند روز پیش گوشش رو سوراخ کردن و واسش گوشواره خریدن. آخه نیم وجبی تو گوشواره می خوای چی کار؟ ♥♥ خیلی انگشت های دراز و کشیده ای داره. یحتمل قد بلند می شه و لاک و انگشتر خیلی به دستاش خواهد اومد. 

اولین بار که سکسکه کرد صداش رو گذاشتیم تو گروه و همگی با عشق گوش دادیم. :| بس که بچه ندیده ایم ما. نوه اول همینه دیگه. 

نظرات (1)
چه اسم خوشگلی. به نظر من همه اسمایی که ربطی به طبیعت دارن قشنگن.

بچه ندیده ها!
پاسخ:
مثل بهار. :)
واقعا بچه ندیده بودیم اومد چشممون رو روشن کرد. :دی
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد