X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
1396/12/26 @ 01:12

از کتاب هایی که می خوانم

شعور و وجدان را می توان به عضلات تشبیه کرد. هر عضله ای که به کار نبریم ضعیف و ضعیف تر می شود.


دنیای سوفی

یوستین گردر 

1396/12/26 @ 01:05

از کتاب هایی که می خوانم

درخت بید مثل زنی که از غصه گیس بکند آشفته بود و کلافه. 


چراغ ها را من خاموش می کنم

زویا پیرزاد

1396/12/26 @ 01:05

از کتاب هایی که می خوانم

<<... من هم از دست خواهرهای احمق و مادرم که فقت بلد است ایراد بگیرد و غذا بپزد و گل بکارد و غر بزند و پدرم که فقط دوست دارد شطرنج بازی کند نجات می یابم. مرگ بر همه ی پدرها و مادرها و مادربزرگ ها. >>


نامه به دست نشستم روی تخت و از پنجره به درخت کنار نگاه کردم. حس کردم در جایی که هیچ انتظار نداشتم ناگهان آینه ای جلویم گذاشته اند و من توی آینه، هیچ شبیه خودی که فکر می کردم نیست. 


چراغ ها را من خاموش می کنم

زویا پیرزاد

1396/12/19 @ 17:05

باران و ناز و افاده هاش

فسقلمون یه دختر سفید و نازه. اسمش رو هم باران گذاشتن باباش اینا. ما هم گفتیم :بارون بارون بارونه هی! 

آن مرد در باران آمد.  :| 

باران رحمت الهی آمد. 

باران آمد. 

باران در زمستان آمد. 

خیلی بچه ی سر به راهیه. شبا اصلا گریه نمی کنه. یعنی نمی کرد، چون من الان یه هفته س ندیدمش. دلم براش تنگ شده. خیلی دوستش دارم. بلاخره به جای نیما می تونم با باران خودمون بازی کنم. عقده ای شدم بس که با بچه های مردم بازی کردم. :دی چند روز پیش گوشش رو سوراخ کردن و واسش گوشواره خریدن. آخه نیم وجبی تو گوشواره می خوای چی کار؟ ♥♥ خیلی انگشت های دراز و کشیده ای داره. یحتمل قد بلند می شه و لاک و انگشتر خیلی به دستاش خواهد اومد. 

اولین بار که سکسکه کرد صداش رو گذاشتیم تو گروه و همگی با عشق گوش دادیم. :| بس که بچه ندیده ایم ما. نوه اول همینه دیگه. 

1396/12/07 @ 23:31

عمه شدم. 

از این به بعد خودتون رو برای پست های مربوط به بچه مون آماده کنید. 


نمی تونم از حس عمه بودن بگم چون هنوز ندیدمش. البته عکسش رو دیدم. اما باید بغلش کنم بعد. 

( تعداد کل: 9 )
   1       2    >>