X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

برف برف برف

1396/11/08

نوشتن از برف احتمالا تکراری باشه. از اینکه شیفته ی نحوه بارشش شدم. از اینکه شب وقتی همه جا پر از برف شده و سکوت برپاست، از پنجره بیرون رو نگاه کنم و ببینم که زیر نور زرد تیر چراغ برق هنوز دونه هاش تند تند می بارن. از اینکه تو برف دراز می کشم. عاشق پارو کردن برفم. 


می خوام از دلتنگی هام بگم. دلتنگی هایی که به هیچ وجه تموم نمی شن. شاید دلم می خواد تموم شن ولی نمی شن. دلتنگی به خونه برفی هایی که می ساختم. آدم برفی هام. سرسره ها. پریدن داداشم. 

آرزوی من این نیست که برگردم به زمان های قبل تر، آرزوم اینه که برگردم به محل زندگی قبلی. خدا رو چه دیدید این دلتنگی ها رو کتاب کردم اسمش رو گذاشتم دلتنگی های بی پایان مثلا. یا در تبعید. :دی فعلا که داستان سرخپوستیم رو در پاراگراف اول ول کردم.  :( 


دیشب که برف بارید و الان ساعت یازده و ده دقیقه ی قبل ظهر هم داره می باره، کلی برف بازی کردم. برف ها رو هم من تمیز کردم. آدم برفی درست نشد چون خیلی برف سبکی بود و خشک. 


در نهایت: زمستون خدا سرده دمش گرم. 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد