X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

یعنی اگه عصبانی می شدم یه نفر رو از دست داده بودم

1396/09/29

داشتم به یه دخترکوچیک حدودا یازده ساله درس توضیح می دادم. خیلی وسواسی بود و توی کتاب چیزی نمی نوشت(کاری که منم یه عمره انجام میدم)  اما نمی دونم چرا از دیدن این حرکت توی اون بچه اعصابم خرد شده بود؛ و خیلی هم کند می نوشت و جواب می داد و اینم حرصم رو درآورده بود. می خواستم زودتر کارش رو تموم کنه. کمتر فس فس کنه. گاهی می دید نگام روشه نگام می کرد با خجالت. سعی می کردم حالت درونیم روی چهره م ظاهر نشه ولی احساس می کردم حسم رو می فهمه. 


بعدش قبل بروز دادن عصبانیت به خودم گفتم بس کن خدیجه تو حق نداری از یه فسقلی بی گناه عصبانی باشی. حق نداری اعصاب خردیت رو روی یه طفل معصوم خالی کنی. اینجا کسی قاتل بابای تو نیست.  :دی و خودم رو کنترل کردم. کنترل اون حالت چیزی بود که خوشم اومد. 


پ.ن: بعد از درس دختره بهم گفت من شما رو خیلی دوست دارم. 

پ. ن2: این پست رو یادتون باشه می خوام یه طنز ازش بنویسم. 

نظرات (1)
چقدر خوبه که تونستی خودتو کنترل کنی. مخصوصا جلوی یه بچه که احساساتش حساس تر و آسیب پذیر تره.

بنویس طنزنویسی یادت نره!
پاسخ:
حرکتش شبیه خودم بود. امروزم یه حرکت شبیه من زد. شاید خدا می خواد بگه خودت خیلی حرص درار بودی.
سعی می کنم. باشه.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد