X
تبلیغات
رایتل

1396/05/15

نمی دونم گفتم یا نه، فسقل اینا یه ماه پیش خونه شون رو بردن یه جای دیگه به این حرکت چی می گن؟ آهان. اسباب کشی کردن. فسقل خیلی دل تنگی می کنه. برای چی؟ برای من. هی می گه بریم پیش خدیجه. هی به من زنگ می زنه. دیشب هم زنگ زده بود. عصر اون روز داشتم توی کامپیوتر عکس نگاه می کردم که رسیدم به سلفی خودم و فسقل که ادا درآورده بودیم. کلی دلم تنگ شد و رد شدم. اره همون شب زنگ زد. اول مامانش صحبت کرد گفت از دیروز دیوونه مون کرده و بعد گوشی رو داد به فسقل پنج ساله. 


با یه لحنی که سعی می کرد خشن باشه گفت چرا نمیای خونه ی ما؟! گفتم دفعه بعد میام. ازم قول گرفت. گفت بیا با هم بریم مهدکودک. 

این بچه اشک منو درنیاره ول کن نیست. :(


فیلم آواتار رو دیدم. خیلی وقت پیش کل خانواده نگاه کردن و نمی دونم چرا من نگاه نکردم. قسمت شد واسه امشب. اول اینکه مردم اون دهکده رو خیلی مشخص بود که از سرخ پوستا تقلید کردن اسمشون رو گذاشتن آواتار. من عاشق سرخ پوستام. من دوست داشتم فیلمش رو. خیلی هم سرش ناراحت شدم چون می دونم سرخ پوستارو خیلی اذیت می کنن و در حقشون ظلم می شه. 

اگه می تونستم دوست داشتم یه سرخ پوست باشم و واسه ی قبیله م بجنگم. البته ترجیح می دادم دختر رئیس قبیله باشم.  :دی اما اگه یه دختر سرکش هم بودم بد نبود. 


امروز خییییلی روز خوووبی بود. اگه شد میام تعریف می کنم اگه هم دیدم نمی شه تعریف کرد که هیچی.