X
تبلیغات
رایتل

.

1396/03/24

یه خانمه هستش که قراره برای من کاری انجام بده. اصلا نمی شناسمش. و کارم بهش افتاده ولی. نمی دونم چرا کلا از دنده ی چپ نه تنها بیدار شده بلکه خلق شده. خیلی خشنه. قرار بود دوشنبه برم ببینمش. نتونستم برم. الان می ترسم بهش زنم بزنم باور کنید. 


دوشنبه که نتونستم برم درواقع رفته بودم ملاقات. ملاقات زندانی نه، مریض. :)) اون روز خیلی گرسنه بودم. یعنی ضعف داشتم. اول تو مترو حالم بد شد بعد که پیاده شدم کمی بهتر شدم. برگشتنی خونه که واقعا رو به موت بودم. نمی دونستم بدنم انقدر ضعیفه. زیر چشمم قبلنا گشنه موندی سیاه می شد حالا بنفش می شه. جالبه من اصلا زیاد غذا نمی خورم ولی اگه اون یه ذره رو نخورم می میرم.