1395/11/23 @ 00:00

سه تفنگدار

هر سه تا دوست هم سن بودند اما قد یکى از آن ها یک سر و گردن بلندتر بود. البته توانایى قلدرى کردن بر دوتاى دیگر را نداشت. شاید هم داشت اما نمى کرد؛ در این گروه رئیسى وجود نداشت. به جز کتاب هاى مدرسه، روى کتاب دیگرى را ندیده بودند و قطعا نمى دانستند الکساندر دوما کیست. اما اسم گروهشان سه تفنگدار بود. هرسه تایشان یک جور بودند. شیطان. وروجک. لحظه اى یک جا بند نمى شدند. سبزه رو. نمى دانم اما به نظرم سبزه رو ها شیطنتشان بیشتر است. چشم هایشان برق مى زند فقط براى شلوغ کارى.


یک دوچرخه ى درپیت هم داشتند که بطرى نوشابه اى بین گل گیر و لاستیکش گذاشته بودند و با صدایش عشق مى کردند. یک صدایى شبیه موتور. تا صداى دوچرخه موتوریشان بلند مى شد، مى شناختنشان. معروف بودند؛ ولى به ضرص قاطع همانقدر منفور. 


در این عکس هم قطعا خانه ى فرد دیگرى را خراب کرده و زده اند به چاک. و حالا دارند در گوشه ى دیوارى نفس تازه مى کنند. 



عکس از وبلاگ معکوس ماهى.