X
تبلیغات
رایتل

من و بى دقتى هام1

1395/10/09

ساعت هشت رسیدم دانشگاه و رفتم سراغ سالن امتحان. اسمم رو پیدا نکردم. بدنم یخ کرد. فکر کردم امتحان روز قبل بوده. با ترس و لرز برگه تاریخ ها رو باز کردم و دیدم امتحان ساعت دوئه نه هشت! از بى دقتى هام متنفرم! 

تا ساعت یازده توى یکى از کلاس ها چرت زدم! و هنوز هم به خاطر اینکه جام بد بوده کمرم درد مى کنه. بعدش نشستم کمى درس خوندم. هر چند از هشت صبح تا پنج عصر گرسنه موندم ولى امتحان عالى بود. 

الان فقط یه خواب عالى مى چسبه. :) 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد