1395/01/28 @ 23:39

77

امروز دست کردم تو حلقم و هر چى تو معده ام بود خالى کردم.( عرض معذرت از کسانى که چندششون شد) ولى خب بعدش تونستم نفس بکشم. در واقع به لطف اون الان دارم پست مى نویسم وگرنه الان مرده بودم. خواستم بگم هر وقت تو زندگیتون، تو موقعیت ها، تو روابط و هر جایى، دیگه نفستون بالا نیومد، دست کنید تو حلقتون و کل گذشته رو خالى کنید و بعد از نو شروع کنید. 
1395/01/23 @ 23:53

75

می دونید الان ما یه مصرف کننده هستیم. یعنی من یه مصرف کننده هستم. من تنها کسی هستم که توی خانواده فقط مصرف کننده ام. فقط پول خرج مى کنم درصورتى که هیچ منبع درآمدى ندارم. و از اونجایى که آدم ولخرجى ام و خیلى هم از خرید خوشم میاد، این قضیه ى مصرف کنندگى بیشتر تو ذوق مى زنه. تا کى قراره مصرف کننده بمونم؟ کو تا تموم شدن دانشگاه. کو گرفتن فوق لیسانس. تضمینى هم براى وجود کار در پایان این درس نیست! البته از خوندن پشیمون نیستم ابدا. ولى از این ضعف خوشم نمیاد.

# دل مشغولى ها 

1395/01/21 @ 23:29

74

من خیلی آرزو ها دارم که هنوز محقق نشده. ولی خب به اینکه باله یاد بگیرم و برقصم کمتر از همه شون امید دارم. 
1395/01/16 @ 00:54

71

یادمه یه سری داشتیم پرتقال می خوردیم و دستام بوی پرتقال گرفت و منو به پرتقال چیدن محکوم کردن و نگفتن شاید پرتقالی کاشتم . 

گفتم ای کاش یه عطری بود که بوی پرتقال می داد. دیروز که داشتم دنبال عطر می گشتم یه عطر هم با بوی پرتقال پیدا کردم و معلومه که خریدم. الان میریم که آرزو کنیم که ای کاش یه عطری باشه که بوی متغییر داشته باشه. مثلا شبا بوی گل بده. صبح که از خواب بیدار می شیم بوی پرتقال بده. بعد صبحونه بوی نعناع بده. موقع ناهار بوی کشک بادمجون بده. عصرا بوی کیک و قهوه بده. خلاصه هوشمند باشه و طبق موقعیت ها بوش تغییر کنه. عطرسازا زودتر دست به کار بشن. 

1395/01/13 @ 01:32

67

البته اگه خواستید در خونه ى کسى رو بزنید و در برید اولا فامیل نباشه. دوما یه رفیق پایه داشته باشید. یعنى از ثانیه ى دوم که در خونه رو زدیم و در رفتیم تا خود فرداش دوستم اون در زدن رو کوفتم کرد از بس گفت الان مى فهمن ماییم و ما رو مى خورن و فلان و بهمان. :| 
( تعداد کل: 6 )
   1       2    >>