X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

1394/07/30

نگران نباش میلیونر، وختى مهندس شدى یه چیزى مى سازى که سرما نخورى!

زندگى از دیدگاه یه سرماخورده ى در حال مرگ.


برچسب‌ها: ندارد

1394/07/25

آقاى خونه نشسته پشت فرمون و خانم خونه کنارش. قندعسل ها پشت نشستن و بابا و مامانشون رو همراهى مى کنن.

 یه مسافرت خانوادگى. 

آقاى خونه درحالى که شیشه رو کشیده پایین داره بلند بلند آواز مى خونه و قندعسل هاى شیطون دست مى زنن. خانم خونه درحالى که ریز ریز به شوهرش که شبیه بچه هاست مى خنده، چندتا پسته میده به خواننده ى جمع. آقاى خونه به خاطر جویدن پسته ها مجبور مى شه چند لحظه دست از خوندن بکشه. صداش به خاطر جویدن پسته ها به زور به گوش مى رسه که داره مى گه" قربون خانمم!". خانم خونه خیلى نرم خجالت مى کشه و واسه ساکت کردن شوهرش لااقل جلوى بچه ها، چندتا پسته دیگه میذاره تو دهن آقاش. ولى دیگه دیر شده. بچه ها صداى باباشون رو شنیدن و حالا همراه با دست زدن داد مى زنن" قربون خانمم.. قربون خانمم!" 

:)

برچسب‌ها: انار، داستان+ ک

1394/07/23

مرد خونه کلید و تو قفل مى چرخونه. در با صداى تقى باز مى شه و وارد مى شه. بچه ها که پاى برنامه کودکن با دیدن باباشون مى دوئن سمت در و صداى" بابا! بابا!" گفتنشون مى پیچه توى خونه. باباشون خم مى شه و درحالى که بچه هاى بزرگ ترش رو بوس مى کنه و کوچولو تر ها رو بغل، یه نگاه تو سالن میندازه ولى اونى که مى خواد رو پیدا نمى کنه. بلند مى شه و کمرش رو راست مى کنه. درحالى که قندعسل داره سبیلاشو مى کشه ازش مى پرسه" وروجک مامانت کجاس؟!" که یهو خانم خونه در حالى که یه لباس خوشگل پوشیده و یه استکان چاى تو دستشه از آشپزخونه میاد بیرون. "خسته نباشین!". مرد خونه بچه رو میذاره زمین و چاى رو مى گیره" دیدن شما خستگى نمى ذاره واس آدم خانوم.".

برچسب‌ها: داستان+ ک

بو ها

1394/07/18

مدتى طول کشید تا یک نفر پاى تلفن آمد، و من داشتم این شلختگى کلیسا را با کلمات تند توصیف مى کردم و مى گفتم:<<گ..>> که گوشى را برداشتند. صداى گرفته اى گفت:<< بله؟>>، انتظار داشتم صداى لطیف یک راهبه و بوى قهوه ى رقیق و کیک خشک بشنوم. به جاى آن صداى گرفته ى یک مرد و بوى کلم شنیدم، این بو به قدرى تند بود که به سرفه ام انداخت.

عقاید یک دلقک_ هاینریش بل 


ویرایش: این پاراگراف رو دوست داشتم. من قبول دارم هر کسى بوى مخصوص خودش رو داره. اینو شاید انسان ها خیلى متوجه نشن ولى حیواناتى که بچه هاشون رو با بو پیدا مى کنن این حرف رو اثبات مى کنن. اما این پاراگراف خیلى جالب بود. اینکه صداى یک نفر رو بشنویم و حس کنیم چه بویى مى تونه داشته باشه و حالا یک قدم جلو بریم.. اگه نوشته ى یک نفر رو بخونیم و بتونیم بوش رو تشخیص بدیم.. جالبه. مثلا این نوشته چه بویى مى تونه داشته باشه؟ به نظر من بوى لیمو میده. 


ویرایش2/ نمى تونم بگم بوئیدن بهتره یا دیدن. هر کدوم لذت خاص خودش رو داره. مثلا انتخاب کنید: بوئیدن گل ها یا دیدنشون؟

بوئیدن گل ها بدون دیدن خیلى خوب نیست و همچنین دیدن بدون بوئیدن. حس بویایى واقعا مظلوم واقع شده. بعضى چیزها هستند که من بوشون رو بیشتر از خودشون دوست دارم حتى. ولى اینکه یه چیز رو نبینى و بوش رو هم ندونى و بتونى تشخیص بدى.. تخیل مى شه خب و منم عاشق تخیلم. مثلا اگه کور بودم قطعا بوى گل ها رو بهتر درک مى کردم ولى اگه کور بودم و بو رو هم نمى تونستم استشمام کنم و فقط شنوایی داشتم.. اونوقت مى شه همین قضیه ى پاراگرافى که نوشتم.

اینکه بعد از نوشتن یه مطلب مدام ویرایش مى زنم علتش اینه که مدام فکر مى کنم به همین علت سعى مى کنم یه چیزى رو که نوشتم بیست و چهار ساعت بعد بفرستم. :))

برچسب‌ها: کتاب

1394/07/16


یک روز بلاخره باید به موهایم رنگ آبى بزنم. اجازه بدهم آبشار موهایم از بالاى سر روان شوند..

به انتهاى موهایم برسند.. موج بردارند. 

گاهى موهای آبى ام را بالاى سرم جمع کنم.. سیل شود. غوغا کند. چند تارموى آبى رنگ را روى صورتم رها کنم.. چشم هایت شاید در ساحل موهایم عاشق شدند.

لابه لاى موهایم باید رنگ نارنجى بگذارم.. دریاى موهایم حتما ماهى هم نیاز دارد. ماهى ها لاى موهایم شنا کنند.. گاهى گم شوند در موج ها.. گاهى بالا بیایند و بخندند. تو حتما باید چند ماهى از موهایم صید کنى.. 

یک روز بلاخره باید به موهایم رنگ آبى بزنم.. 

کنار هم بنشینیم. موهاى من دریا.. دستانت قایق.. پشت موهایم شهری ست.. 

برچسب‌ها: حرف هایم
( تعداد کل: 6 )
   1       2    >>