1394/06/13 @ 14:39

کفش های مهربان من

من یک جفت کفش سبز بهارى دارم که نسرین صدایش مى کنم. نسرین دختر شاد و سرزنده اى است. نسرین درست مثل یک بچه ى تازه به دنیا آمده به جهان نگاه مى کند. همه چیز برایش تازگى دارد. همه چیز برایش قشنگ است. عاشق بو ها است. بوى قهوه، بوى باران، بوى آتش. عاشق دویدن است و پریدن و پرواز کردن. ولى متأسفانه آرزوى پروازش را هنوز برایش براورده نکرده ام خب چون نمى توانم پرواز کنم و نسرین هر روز نق مى زند که کى وقت پرواز مى رسد؟ مدام شعر" من یه پرنده ام، آرزو دارم" را مى خواند. راستش من هم دلم پرواز مى خواهد اما نمى توانم خب نسرین جانم!


روزهایى که با نسرین مى رویم بیرون کلا دردسر است. نسرین کتانى است و به مانتوى من نمى خورد ولى از بس درون جاکفشى گریه مى کند که مجبور مى شوم او را بپوشم و به گشت و گذار ببرمش. وقتى بیرون مى رویم خیلى هیجان زده مى شود. دوست دارد همه جا برود. همه جا را ببیند. من را از روى صندلى اتوبوس بلند مى کند تا خاله هاى پیر بنشینند. من را مى کشد سمت دستفروش ها و مى گوید دستبند بخر! مى کشد سمت کتاب فروشى ها. مى کشد سمت گل ها. مى دانم او هم مثل من عاشق گل است و همیشه با یک دسته گل به خانه برمى گردیم. عاشق پارک ها است. عاشق چمن ها. اما روى چمن ها نمى رود و نمى گذارد من هم بروم. چمن ها را دوست دارد و دلش نمى خواهد پلاسیده و له شوند. او قلب مهربانى دارد. همه ى کفش ها قلب مهربانى دارند. از آن جا که اجازه نمى دهند پاهاى ما زخمى شود. ممنونیم کفش هاى مهربان!


نسرین دختر سرزنده اى است اما خیلى شیطان و بازیگوش. از بس درون جاکفشى سر و صدا مى کند بقیه ى کفش ها اعتراض مى کنند. به همین علت چند وقتى است که او را گذاشته ام  زیر کمد. و حالا شب ها از زیر کمد صداى آوازش مى آید:

- یه روز منم پر مى کشم دوباره/ به آسمون سر مى کشم دوباره.


+ اگر درمورد پستى نظر داشتید و باز نبود، نظر روى نظرات پستى بذارید که بازه. از نظر من اشکالى نداره. :)

برچسب‌ها: داستان+ ک
1394/06/12 @ 16:49

یعنی می خوام یه شماره از تو مبایل پیدا کنم کلا یه وضعیه. لینک. البته توجه کنید این فقط یکى از مخاطب هاى منه. :دى
برچسب‌ها: گوجه سبز
1394/06/07 @ 21:15

اینکه میگن هیچ جا خونه ى خود آدم نمى شه معنى این نیست که تو خونه ى شما به ما خوش نمى گذره. معنیش این نیست که ما شما رو دوست نداریم و شما با من بد بودید. معنى هیچ کدوم از اینا نیست. اما مى دونید، من فقط تو خونه ى خودمون هر وخت دلم مى خواد مى خوابم، هر وخت دلم مى خواد در یخچال رو تا ته باز مى کنم، هر وخت دلم مى خواد میرم بستنى مى خرم و یا هر چى دلم مى خواد. هر وخت دلم مى خواد تا هر زمان که دلم مى خواد تو اینترنت چرخ مى زنم. هر چقدر دلم مى خواد کتاب مى خونم و تلویزیون مى بینم و از همه مهم تر هر چقدر دلم مى خواد غر مى زنم. من تو خونه ى خودمون همیشه با ادب نیستم. همیشه خوش اخلاق نیستم. همیشه لباس هاى خوشگل نمى پوشم. گاهى روزا موهامو شونه نمى کنم. من تو خونه ى خودمون خودمم.


نه اینکه خونه ى شما بد باشه آ.. ولى هیچ جا خونه ى خود آدم نمى شه.

برچسب‌ها: حرف هایم
1394/06/05 @ 12:32

خدا کند

خدا کند انگورها برسند

جهان مست شود

تلو تلو بخورند خیابان ها

به شانه ی هم بزنند

رییس جمهور ها و گداها

مرزها مست شوند...

برای لحظه ای تفنگ ها یادشان برود دریدن را

کاردها یادشان برود

بریدن را

قلم ها آتش را

آتش بس بنویسند

خدا کند مستی به اشیا سرایت کند

پنجره ها

دیوار ها را بشکنند

و 

تو

با من بزن پیاله ای دیگر

به سلامتی باغ های معلق انگور...!

الیاس علوى

برچسب‌ها: شعر