بدون دعوت

1397/03/21

<<جام جهانی چشمات...>>


جام جهانی چشمات رو تحریم می کنم. 


<<از طرف ترامپ>>


یهو طنزم گرفت. :دی 


جام جهانی چشمات رو تحریم می کنم. جام و جهانی در کار نیست. چشمات منحصرا برای منه.

درد‌دل

1397/03/21

توی ماشین بودیم. شُرشُر عرق می‌ریختیم. شیشه‌ها رو می‌کشیدیم پایین یه کم خنک می‌شدیم بعد دوباره عرق می‌کردیم. خودت رو باد می زدی هم فایده نداشت. بارون می‌بارید. باد شدید می‌وزید. ولی ما همچنان عرق می‌کردیم. انگار رو گاز هستی، ولی گرمای مستقیم شعله بهت نمی‌‌خوره بلکه درحال بخارپز شدنی؛ حالا هی خودت رو باد بزن! احساس چرک بودن بهم دست داده بود. مامان می‌گفت یه رودخونه هم ما رو تمیز نمی‌کنه.  


<<شرجی>> 


از خاطرات وحشتناک سفر به شمال در راه برگشت از مشهد، چندسال پیش. فکر کنم بد موقعی رفته بودیم چون همش بارون اومد. وسطش هم دایی و بابا دعوا کردن و همش شد ناراحتی. به هرحال هوای شمال اصلا بهم نساخت. خداروشکر اینجا شرجی نیست.



وای این روزا چقدر که به پول احتیاج دارم. یه سری‌ها تو پول غلت می‌زنن یه سری‌ها هم مثل ما فقط می‌دوئن. جالبه آخرش هم به جایی نمی‌رسم. حقوق دوماه کار کردنم اونقدر کمه که خجالت می‌کشم بگم. امروز حقوق رو گرفتم. نمی‌داد اول. بعد یه عالمه بحث کردن حساب کرد پولم رو داد. اصلا به بحثش نمی‌ارزید. پول رو گرفتم خودم رو پرت کردم بیرون که نگاه‌م به کسی نیافته. اومدم خونه از اون موقع تو فکرم که چی کار باید کرد؟ چی کار باید بکنم؟

ترشحات ذهن یک انسان غمگین

1397/03/12

رها کردن یک عادت سخت است. وگرنه معتادی نداشتیم. من هم معتاد او هستم. به تازگی متوجه شدم. اعتیاد ناگهانی رخ نمی‌دهد اما زمانی به خود می‌آیی که دیگر دیر شده‌است. 

به جای اعتیاد کلمه‌ی عشق را بگذارید. و کلمه‌ وابستگی.

البته دارم این ویژگی رو.فقط برای تحسینش نوشتم

1397/03/12

فکر می‌کنم چیزی که الان لازم دارم تعصب و عشق یک سرباز است که با تمام وجود شمشیر می کشد و حتی لحظه‌ای در فدا کردن جان خود برای فرمانده شک نمی‌کند.

...

1397/03/11

وقتی طنازی بعضی هنرمندها رو می بینم و وقتی زیبایی نوشته هاشون میخکوبم می کنه. مجبور می شم توی تاریکی و سکوت شب به سقف خیره بشم و بپرسم: یعنی می شه منم انقدر خوب بشم؟! 

( تعداد کل: 250 )
   1       2       3       4       5       ...       50    >>