X
تبلیغات
رایتل

1396/06/12

علت اصلی ای که نمی نوشتم این بود که بسته ی اینترنتی نداشتم. :دی قبلش هم بسته داشتم ولی ذهنم خیلی درگیر بود و نمی تونستم تمرکز کنم که قطعا فقط بهانه تراشیه. داریم اسباب کشی می کنیم به همین علت فعلا موقعیتم ثابت نیست. بعدشم میریم تعطیلات. امیدوارم قبلش انتخاب واحد کنم که هی وسط سفر درگیر نباشم که وای جا نمونم یه وقت. 


یه نفر می خواسته زیرآب سایت رنگی رنگی رو بزنه. من امروز حالم خوب نبود. رنگی رنگی رو خوندم و حالم خوب شد. بعد اونوقت یه نفر می خواسته این سایت رو زیرآب بزنه. 


اینستاگرام هم عضو شدم یا شایدم اکانت باز کردم چی می گن دقیقا بهش؟ هیچ دنبال کننده ای ندارم و هیچ کدوم از بچه ها رو هم دنبال نمی کنم. صرفا برای دنبال کردن افراد موردعلاقه م این حساب رو باز کردم. 


یه کتابخونه برای خودم ساختم و فیلم های موردعلاقه م رو هم گذاشتم بغلش. یه کمد درست کردم و فقط خوراکی های موردعلاقه م رو گذاشتم توش. اینا حال خوب کنای منن.  :دی بیشتر می نویسم. 

امروز منو دیده با خنده می گه خوبی؟

1396/06/05

توی کلاس بحث از سن شد و من گفتم که نمی خوام بگم. بچه ها همه از من کوچیک تر بودن و برای راحت تر بودن خودم دلم نمی خواست بگم. اینا گیر دادن که بگو و من فقط سکوت کردم. بعدش یه معلمی اونجا بود که اونم گیر داد بگو و گفتم دلم نمی خواد بگم. گفت خب حدس می زنیم و شروع کرد به حدس زدن. کار به جایی رسید که من ناراحت شدم و این خانم شروع کرد به خندیدن. 


اینو از همون بچگی یاد دادن که سن و حقوق و خصوصی جات ملت رو نپرسید. توی زندگی مردم فضولی نکنید. اصلا گیریم که پرسیدن سن بد نیست. اصلا گیریم که پرسیدی. می بینی طرف مقابل دوست نداره بگه من این اصرار و در نهایت تمسخر رو اصلا نمی فهمم.حالا من نگفتم شروع کردی به حدس زدن؟ باز بچه های کلاس"بچه"بودن شما که بزرگی که چرا! 

Excuse me

1396/05/26

وقتی حدودا دوم ابتدایی بودم، دخترداییم یه سی دی آهنگ هندی داشت که باهاش می رقصیدیم. بین آهنگا یه آهنگی هم بود که فکر کنم هنرپیشه هاش کره ای بود. یادم نمیاد. خلاصه توش یه تیکه انگلیسی صحبت می کردن. دوتا دختر بودن و یه پسر. این جمله ای که اینا به انگلیسی می گفتن رو ما می شنیدیم و تکرار می کردیم. نمی دونستیم چی می گه و خیلی دوست داشتیم بدونیم. من به طور کل اون قضیه و فیلم و جمله رو فراموش کردم تا یه هفته پیش که یهو به کلمه ی gallant برخوردم. همین جوری که هی داشتم کلمه رو تکرار می کردم یهووو توی سرم جرقه خورد و یاد اون آهنگ افتادم. خیلی حس خوبی بود که معنیش رو فهمیدم. حیف جوابی که پسره در مقابل این حرف داد رو یادم نیست چون طولانی بود و ما بچه بودیم نتونستیم حفظ کنیم. 

.

1396/05/22

من نوشتن رو دوست دارم. دوست دارم بنویسم. دوست دارم خوب بنویسم. اما خب من تازه با جادوش آشنا شدم. وقتی می نویسم ذهنم اممم... ذهنم آزاد می شه. و وقتی داستان می نویسم هیجانم رو منتقل می کنم. کتاب که زیاد خوندم ولی هیجان رو فقط توی تند تند حرف زدن آنشرلی خوب حس کردم.


حالا که حرف از آنشرلی شد بگم که متاسفانه جلد دوم که تا به حال خوب پیش نرفته. امیدوارم بهتر بشه.من بچگی های آنشرلی رو بیشتر دوست داشتم. کتاب های دارن شان رو به پیشنهاد بهار شروع به خوندن کردم.البته بهار پیشنهاد نداد فقط گفت باید خونده باشی! منم شروع کردم به خوندن و الان جلد دومم و خووبه راستش.


هدف از این پست انتقال حرفای دلم بود ولی من هیچ وقت حرفای دلم رو اینجا نمی نویسم. فقط برای زجر دادن شما میام می گم حرف داشتم و نگفتم. :دی

جدی جدی رسیدآ

1396/05/20

( تعداد کل: 217 )
   1       2       3       4       5       ...       44    >>